حجت الاسلام علی شکری در گفتگو با خبرنگار مهر ضمن تاکید بر اینکه زنان شیر دل ایران اسلامی در دفاع از انقلاب اسلامی و مرزو بوم خود لیلی وار وارد میدان شدند افزود: زنان در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی وارد عرصه دفاع شدند و به مانند دیگر رزمندگان اسلحه به دست گرفتند و نشان دادند حمایت از انقلاب زن و مرد نمی شناسد و عاشقانه وارد میدان شدند.
وی با بیان اینکه هر وقت صحبت از زنان و دفاع مقدس میشود آنچه که در ذهن تداعی میشود نقش زنان در تدارکات و آن هم در پشت جبهه برای تهیه غذا یا امدادرسانی به مجروحان است، اضافه کرد: در حالیکه زنان در دوران دفاع مقدس نقش تاثیرگذارتری داشتند، حضور پررنگ ایشان در خط مقدم موضوعی است که شاید کمتر به ذهنمان خطور کرده باشد.
عضو شورای فرهنگ عمومی استان سمنان خاطر نشان کرد: شیر زنان انقلابی باید ثابت کنند که هنوز مسیر خود را جدی تر پیگری کرده و همواره در تلاش برای فتح قله های رفیع کرامت و انسانیت هستند.
باید به یاد داشته باشیم که شهدا منشاء برکت و تضمین کننده امنیت و آرامش کشور هستند و میثاق با آنها، میثاق با تمام ارزش های والای انسانی و تنها راه رسیدن به حقیقت ناب الهی است پس چه خوب است روایت کنیم سرگذشت مردان بی ادعایی که با نثار خون خود افتخار آفریدند.
روایت پنج شیر زن شهیده استان سمنان که بهشت را خریدند
شهید "بتول صفدری" یکی از شهدای زن استان سمنان است که در آتش کینه و انتقام سوخت و منافقین کوردل حتی کودک 13 ماهه او را نیز آتش زده و به شهادت رساندند.
این شهید بزرگوار زنی مؤمن، فداکار و مهربان بود و در تظاهرات علیه رژیم شاهنشاهی حضوری فعال داشت و خانهاش را محل فعالیت مبارزان قرار داده بود.
وی، پس از پیروزی انقلاب اسلامی با تشکیل جلسات قرآنی و تعلیم خواهران، رسالت خویش را در شکوفایی اسلام تداوم بخشید؛ او آرزوی نثار جانش را برای انقلاب و اسلام داشت و شیفته آتش عشق و تشنه شربت شهادت بود.
در شب 22 خرداد، شهید همراه با همسر و فرزندان در خانه برادرش شهید اسماعیل صفدری مهمان بودند، اسماعیل صفدری عضو شورای اسلامی کارخانه جنرال موتور بود و در همان شب دو نفر به زور وارد خانه او شدند و بعد از شناسایی وی، با شلیک دو گلوله به سرش او را به شهادت رساندند.
همسر وی را هم با ضرب گلوله مورد حمله قرار دادند که ایشان از ناحیه پا و کمر مجروح و جانباز شد؛ سپس با ضرب دو گلوله به شهیدiه صفدری و همسرش، آنها را هم به شهادت رساندند.
هنگامی که منافقین قصد به شهادت رساندن شهیده را داشتند، ایشان به آنها گفت که اگر قصد کشتن ما را دارید، پس فقط به این بچه یک ساله رحم کنید و از او بگذرید که منافقین بعد از به شهادت رساندن آنها، حتی از آن بچه یک ساله او هم نگذشتند و با آغشته کردن خانه به بنزین و پرتاب نارنجک آتشزا کودک 13ماهه آنها (شهید نجمیه علیآبادی) را نیز به شهادت رساندند.
توجه به مسائل اخلاقی، تربیتی، عبادی، نجابت، فروتنی، صداقت، دینداری، متدین و متعهد از ویژگیهای شهید "بتول صفدری" در محیط خانواده و جامعه بود.
شهید "رضوانیه باهری" برای رزمندگان لباس و دارو تهیه میکرد
شهید "رضوانیه باهری" برای رزمندگان اسلام در دوران دفاع مقدس، با علاقه زیادی لباس و دارو تهیه میکرد.
"رضوانیه باهری" سال 1307 در خانوادهای مذهبی و انقلابی و پایبند به اصول دینی متولد شد.
این شهید والامقام در زمان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران از کمک به جبهههای نبرد کوتاهی نمیکرد و از تهیه خوراک، لباس و دارو برای رزمندگان گرفته تا دعای خیری که بدرقه راهشان بود، تقدیم رزمندگان می ساخت.
وی همیشه به نماز سفارش میکرد و همواره بردبار و شکیبا بود؛ صله رحم از دیگر خصوصیات پسندیدهاش بود و در مراسم مذهبی، سیاسی و اجتماعی فعالیت چشمگیری داشت.
شهید "رضوانیه باهری" در پانزدهم اسفندماه سال 1366 در پی حمله موشکی دشمن بعثی به مناطق مسکونی تهران در سن 59 سالگی با عشق به خدا جاودانه شد و بر دو بال فرشتگان به دیار خلوص و صفا پر کشید؛ از او چهار فرزند به یادگار مانده است.
روایت شجاعت شهیده کردی در برابر منافقان
شهیده "زهرا کردی" در خانوادهای مذهبی و متدین در روستای حیدرآباد دامغان دیده به جهان گشود و تا 20 سالگی در خانه پدری بود و والدین خود بسیار احترام میگذاشت و در امور زندگی به آنها کمک میکرد.
در سال 1350 با "غلامرضا ملائیپور" ازدواج کرد؛ همسر ایشان در تهران در کارخانه ملامینسازی مشغول به کار بود.
پس از تولد دومین فرزندشان به یک منزل استیجاری در تهران رفتند؛ وی با خیاطی و لحافدوزی در امرار معاش زندگی به همسرش کمک میکرد و با شروع جنگ تحمیلی به مساجد لولاگر، حجت، صادقیه و ... میرفت و کمکهای مردمی را برای جبهههای جنگ جمعآوری میکرد؛ در همین سالها بود که فرزند سوم آنها متولد شد.
شهیده "زهرا کردی" به خانواده خود هم سفارش میکرد که هرچه در توان دارند به جبهه کمک کنند.
این شهیده بزرگوار در تشییع جنازه شهدا شرکت میکرد؛ در سال 61 روز چهارشنبه، دوم اردیبهشت هنگامی که از تشییع جنازه شهیدان گمنام مسجد لولاگر همراه با صاحبخانه و دوستان خود برمیگشت، افسوس زیادی میخورد و میگفت که من به حال شهدا غبطه میخورم؛ کاش من هم به جای آنها بودم.
دوستانش نقل میکنند که ما او را سرزنش کردیم و گفتیم با این کودکان کوچک چطور دلت میآید این حرف را بزنی که وی در جواب گفت: خدای آنها بزرگ است.
چند روز بعد در سال 61 روز دوم اردیبهشت، شنبه صبح زود بود که برای خرید از منزل خارج شد و همسرش تازه از شیفت شبکاری آمده و خواب بود، شهید فرزند 10 ماهه خود را در آغوش گرفت و به همسایهاش گفت: لیلا خانم من وحید را با خود میبرم، اگر دیر کردم به دنبالم بیایید.
شهید در راه، شاهد آن بود که گروهی از منافقین قصد ترور حجتالاسلام کافی، امام جماعت مسجد امام علی(ع) که در شب گذشته در مسجد امام علی(ع) در مورد انقلاب سخنرانی کرده بود را دارند.
در اینجا بود که با بانگ "الله اکبر" و سر و صدا کردن و "منافق منافق" گفتن، آنها را رسوا کرد و همین مسئله موجب شد که منافقین به سمت او شلیک کرده و او را به شهادت برسانند و حجتالاسلام کافی زخمی شد.
همسایهاش نقل میکند که طبق سفارش شهید وقتی دیدیم دیر کرد، با یکی از فرزندانش به دنبالش رفتیم و در بین راه با تجمع مردم روبهرو شدیم، فرزندش گفت: لیلا خانم این چادر مادرم است، من ابتدا به حرفش گوش نکردم، اما وقتی جلو رفتم دیدم درست است و زهرا در راه انقلاب و دفاع از روحانیون انقلابی در خون خود غلطیده است.
همراه مأموران به منزلش رفتیم و مسئله را به همسرش گفتیم؛ پس از باخبر کردن اقوام او در شهرستان، پیکر پاکش را در بهشت زهرای تهران دفن شد.
داستان شهید "زهرا مداح" و کمک مسلمان سیاهپوست آفریقایی به جنگ
شهید «زهرا مداح» در سفر حج، مبلغ 20 ریال سعودی که مسلمان سیاهپوست آفریقایی به وی هدیه کرده بود را دریافت و به جبهههای جنگ با دشمن بعثی ارسال کرد.
وی در خانوادهای مذهبی و متوسط متولد شد و در حین تحصیلات کلاسیک در مدرسه، برای آموختن عقاید اسلامی به یک مکتب خانه میرفت و در دوران تحصیل از شاگردان ممتاز بود.
ایشان پس از تحصیل در آموزش و پرورش مشغول کار شد و علاقه وافری به منتقل کردن عقاید خود به همنوعان خود داشت.
برای ارتقای سطح فرهنگ فرزندان روستایی به روستاهای اطراف میرفت و سختی راه را جهت آموختن دانش به مناطق محروم به جان میخرید.
به دانشآموزان مستضعف و محروم به صورت ناشناس کمک میکرد، در مراسم دینی و مذهبی و سیاسی شرکت فعال داشت و پیرو خط امام و ولایت فقیه و رهرو اندیشههای دکتر بهشتی بود.
در زمان مبارزات علیه رژیم ستمشاهی پهلوی، با حضور فعال در راهپیمایی و تظاهرات خشم خود را از آن رژیم بروز میداد در زمان جنگ تحمیلی در ستادهای پشتیبانی جبههها حضور فعال داشت در دوران انقلاب و پیش از آن با نسل جوان با عطوفت و ملایمت برخورد میکرد.
این شهید بزرگوار عامل ارشاد نوجوانان و جوانان بود؛ به عنوان اسوه اخلاقی بین دانشآموزان و مشاوری مهربان بین همکاران مطرح بود و با صلابت و مدیریت خاصی که داشت مشکلات آنان را برطرف میکرد. همواره در طول زندگی، حضرت زهرا (س) را اسوه و الگو قرار میداد و در بین اقوام و دوستان زبانزد مهر و صمیمیت بود؛ به شرکت در نماز جماعت اهمیت بسیار میداد.
جهت مشرف شدن به خانه خدا روزشماری میکرد و هنگام خداحافظی از دوستان و بستگان گویی در جایی غیر از زمین پرواز میکرد.
قبل از رفتن فرزندانش را نصیحت و به صبوری سفارش کرده و با دختر بزرگش که در آن زمان 11 ساله بود، مانند یک دوست رفتار میکرد و به او سفارش کرده بود که زمانی که من نیستم، مسئولیت اداره خانه با شماست و او را طوری تربیت کرده بود که با این سن کم تحمل بالایی داشت.
در سفر حج روزی یک مسلمان سیاهپوست ناشناس آفریقایی از طریق اشاره به ایشان تفهیم کرد که خواهان کمک به جبهههای جنگ است و مبلغ 20 ریال سعودی را به او اهدا کرده بود.
در این سفر، بارها به دوستانش گفته بود که آرزو دارد خادم حضرت زهرا (س)شود و در محل اقامت مکه از هر نوع کمکی به زائران اعم از شستن ظروف و خدمات دیگر دریغ نمیکرد.
شهید "زهرا مداح" در سال 66 در راهپیمایی برائت از مشرکان در مکه توسط عمال صعودی مورد ضرب و شتم قرار گرفت و در پی اصابت باتوم به سر و مسمومیت ناشی از گاز شیمیایی به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
مراسم تشییع شهیده در نماز جمعه تهران برگزار شد؛ سپس پیکر پاکش جهت دفن در گلزار شهدا به سمنان منتقل شد.
شهیده "زهرا همتیان" بانویی که در پایین کشیدن مجسمه شاه حضور داشت
شهید "زهرا همتیان"، بانویی است که در زمان رژیم پهلوی به صورت فعال در تظاهرات شرکت میکرد و روزی که مجسمه شاه را در میدان امام شهر سمنان پایین کشیدند، در مراسم حضور داشت.
شهید "زهرا همتیان" دوران ابتدایی خود را در مدرسه حکمت با موفقیت به پایان رساند و دوران متوسطه را در دبیرستان سادات شریعتپناهی در رشته علوم طبیعی گذراند.
بعد از پایان دوران متوسطه در سن 17 سالگی در سال 1354 با «غلامرضا شمسالدین» که از همسایگانشان بود، ازدواج کرد؛ شهید 18 ماه اول زندگی مشترکش را در خانه پدر همسرش سپری و زمانی که اولین فرزندشان حدوداً چهار ماه داشت، به خانه شخصی نقل مکان کرد.
ثمره این زندگی مشترک سه فرزند که در زمان شهادت مادر، محمدرضا 11 ساله، سمیرا شش ساله و سیما 2.5 ساله بود.
وی به نماز و روزه و برنامههای دینی خود بسیار مقید بود و در جلسات قرآن شرکت پرشور داشت و همیشه با وضو به فرزندانش شیر میداد و در زمان کودکی فرزندانش، تلاش جدی در جهت یادگیری قرآن توسط آنها داشت.
در زمان رژیم پهلوی به صورت فعال در تظاهرات شرکت میکرد و روزی که مجسمه شاه را در میدان امام شهر سمنان پایین کشیدند، حضور داشتند.
همسر شهیده "زهرا همتیان" بیان کرد: قبل از اینکه به حج مشرف شویم، ایشان نسبت به تربیت صحیح فرزندانش سفارش اکید کردند. زمانی که در مکه بودیم و اعمال حج مفرده را انجام میدادیم، حاجیه خانم از من خواستند که به زیارت مسجدالحرام برویم؛ وقتی که به طبقه فوقانی این مکان مقدس رفتیم، روبه روی خانه خدا ایستاد، دست مرا گرفت و گفت: حاج آقا، نوری که خانه خدا را طواف میکند، میبینی؟ در آن لحظه شهید به شدت گریه کرد و بعد از اینکه آرام شد، به من پیشنهاد کرد که بنشینیم تا با هم قرآن بخوانیم. سوره فجر و جمعه را خواندیم.
فردای آن روز بود که اعلام کردند: برای برائت از مشرکان راهپیمایی انجام میشود و ما هم در این راهپیمایی شرکت کردیم.
........................................
تهیه و تنظیم سارا شکری


نظر شما